نامه ی سیصد و بیست و نهم
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:36
مردِ دوست داشتنیِ من امروز 29 دی 1393 - ساعت 11:44 شب نشستی و کلش بازی می کنی و با خودت لبخند می زنی ... با آن ریش و سیبیل های پر کلاغی ات ... با اینکه از این وبلاگ خبر داری اصلا حتی نمی خوانی اش یا اگر بخواهم دلخوش باشم با آن همه کار وقتی نمی ماند برای خواندن نوشته هایم ... اما زمانی که هنوز نیامده...
نامه ی سیصد و سی ام
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:36
امروز 10 بهمن 1394 - ساعت 12:40 نیمه شب عشقم ؛ برای اولین بار در این یک سال قراره از هم جدا بشیم ... قراره من سه روز برم مسابقات ... شبا بدون تو ؟؟؟ مگه میشه :( از الان دلتنگتم ... نمیدونم ته دلم یه جوریه ... خیلی دوست دارم ... واسه کفششایی که واسم خریدی ممنون همسرممم ... ذهنم درگیره با چی ستشون کنم...
نامه ی سیصد و سی و یکم
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:36
حس می کنم هرچقدرم که نخوااام ، هرچقدرم که اطرافم پر از آدم باشه ؛ تنهایی من عمیق ترین تنهایی دنیاست ... جمعه 23 بهمن 1394 - 11:59 شب
نامه ی سیصد و سی و دوم
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:36
چقدر دلم برای وبلاگم و نوشتن تنگ شده ... چقدر غرق زندگی شدیم ... غرق گوشیا و دنیای مجازی ... عزیزم ، همسرم بیا وقت بیشتری رو به کتاب خوندن ، فیلم تماشاکردن ، رفتن به دل کوه و طبیعت بگذرونیم ... زندگی خیلی کوتاهه ... میترسم مجالمون نده ... هنوز چیزهای زیادی رو باید با هم تجربه کنیم ... دوشنبه 17 خردا...
نامه ی سیصد و سی و چهارم
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:36
غمی از جنس عشق از تو ناراحت بودم . گفتی ببخش . بخشیدم . من اصلا که باشم که نخواهم ببخشم ؛ آن هم آدمی را که این همه دوست دارم . خدا به این بزرگی بنده هایش را می بخشد ... ته ذهنم اما مانده ، فکر کنم خدا هم با اینکه می بخشد یادش می ماند که ما کی ، کدام کار اشتباه را انجام دادیم . برای زندگی مشترک اما ک...
نامه ی سیصد و سی و پنجم
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:36
وسواس فکری خانه تکانی دلم می خواهد همه جا تمیز باشد . از صبح به جای نشستن پای مقاله و کتابهای درسی ، سرم توی کمد و کابینتهاست . دوست دارم همه ی چیزهای به درد نخور را دور بریزم . حس می کنم اینطوری همراه خود تمام انرژی های منفی را هم می برند . حال آنکه فقط 11 ماه است زن یک خانه ی 120 متری شدم . ظرف ها...
نامه ی سیصد و سی و ششم
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:36
من یک دختر بیست و چهارساله ی مغرورم ... چرا مغرور نباشم وقتی تو را دارم ؟
نامه ی سیصد و سی و هفتم
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:36
دو کلمه حرف حساب این راست نیست که هرچه عاشقتر باشی بهتر درک میکنی . همهی آنچه عشق و عاشقی از من میخواهد فقط درکِ این حکمت است : دیگری نشناختنی است . ماتیِ او پردهی ابهامی به روی یک راز نیست، بل گواهی است که در آن بازیِ بود و نمود هیچجایی ندارد . پس من در مسرتِ عشق ورزیدن به یک ناشناس غرق میشوم، کسی ...
نامه ی سیصد و سی و هشتم
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:36
عشق ِ زیبای من ؛ این ماه مهربان ،سومین پاییز می شود که در کنار توام ... وای به حال عاشق و سرگشته ام که جز تو هیچکس حال مرا خوب نمی کند ... گزگز این سرمای از راه رسیده را چیزی جز آغوش مردانه ات پناهم نمی دهد . هر کجا می روم ، هر کجا هستم ، برای توام ... برای منی ... اما آنقدر آزاد که در بند هیچ بایدی...