خرید بک لینک

مردِ دوست داشتنیِ من

امروز 29 دی 1393 - ساعت 11:44 شب

نشستی و کلش بازی می کنی و با خودت لبخند می زنی ... با آن ریش و سیبیل های پر کلاغی ات ... با اینکه از این وبلاگ خبر داری اصلا حتی نمی خوانی اش یا اگر بخواهم دلخوش باشم با آن همه کار وقتی نمی ماند برای خواندن نوشته هایم ... اما زمانی که هنوز نیامده بودی فکر می کردم عشق آینده ام چقدر شگفت زده می شود از خواندن این همه نامه هایی که برایش نوشتم ... اما خیلی چیزها آنطور که ما میخواهیم پیش نمی رود و ما به سادگی عادت می کنیم که رویاهای قدیمیمان را آن ته ته های ذهنمان دفن کنیم و رویاهای جدیدی را بسازیم ... تو در کمال ناباوری بی نهایت خووووبی و تنها بدی تو همین است ... همین که زیاد خوب بودنت اجازه نمی دهد هی الکی بهانه بگیرم ... هی الکی غرغر کنم سرت ... هی دلم بخواهد بی رحم باشم و بگویم من این را می خواهم من آن را می خواهم ... نه اصلا نمی توانم یک لحظه عاشقت نباشمممم و دلم برایت تنگ نشود هر چقدر هم که رویاهایت و علایقت از من دور باشد ... مرد دوست داشتنی من ، بهترین انتخاب زندگی ام بدون شک تو بودی ... تویی که توی همان نگاه اول ته دلم هری پایین ریختو گفت خودش است مرد رویاهای من ... و بعد بدون هیچ پیچ و تاب و بحث و جدلی مال هم شدیم ... ما با تمام تفاوت های کوچک و بزرگمان کنار هم به آرامش رسیدیم ...

+ این آرامشو واسه همه آرزو می کنم که بدون شک عشق معجزه می کنه ...

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 12:36

صفحه بندی