خرید بک لینک
غمی از جنس عشق

از تو ناراحت بودم . گفتی ببخش . بخشیدم . من اصلا که باشم که نخواهم ببخشم ؛ آن هم آدمی را که این همه دوست دارم . خدا به این بزرگی بنده هایش را می بخشد ... ته ذهنم اما مانده ، فکر کنم خدا هم با اینکه می بخشد یادش می ماند که ما کی ، کدام کار اشتباه را انجام دادیم . برای زندگی مشترک اما کاش یک کلیدی بود ، می زدی و ذهنت رفرش می شد از تمام چیزهایی که دلگیرت کردند . برای زنده نگه داشتن عشق ، فکر می کردم خیلی قوی تر از این حرف ها باشم ، اما نیستم . تو هم نیستی . ما هیچوقت آنقدر قوی نیستیم که یکدیگر را آزار ندهیم ... با حرف ها ، با رفتارها ، نگاه ها همدیگر را آزار می دهیم و رد می شویم . حال آنکه عشق از ما معجزه ی ماورایی نخواسته ... عشق از ما تنها وفاداری و صداقت و اعتماد می خواهد . سه کلمه ای که تمام روزها و هفته ها و ماه ها درآن خلاصه می شود ... مگر خیلی سخت است ؟ نه فکر نمی کنم ... آدم اگر بخواهد برای دوست داشتنش تغییر می کند ... برای آدم زندگی اش ... برای طولانی شدن عشقشان به همین سه کلمه احترام می گذارد ...

دوشنبه 4 مرداد 1395 - ساعت 2 ظهر

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 12:36

صفحه بندی