خرید بک لینک

مادر بودن جمع تمامی اضداد دنیا اگر نیست پس چیست ؟ وقتی رنج خشم و عشق هم زمان به سراغت می آید و کاری از دستت بر نمی آید ... تا ده می شمارم و نفس های عمیق میکشم ، به آغوشش میکشم و صلح برقرار می شود ... ای کاش همه ی جنگهای دنیا اینگونه تمام می شد .... به همین سادگی ...

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: دوشنبه 5 ارديبهشت 1401 ساعت: 10:59

بین این همه اتفاق ، به شیرینی عسل بود ، مثل قندو نبات ... خاله شدنم مبارکم ...

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: دوشنبه 5 ارديبهشت 1401 ساعت: 10:59

به طرز بی قرارانه ای دلم برای از ته ته دل نوشتن تنگ شده ... با خودم قرار گذاشتم که هرچیزی به ذهنم رسید رو بنویسم ... چقدر از خوردن انگشتام روی کیبورد خوشحالم ... برام حس نوستالژی ده سال پیش رو داره ... پسر کوچولوم خوابیده و همسر هم برای چند روز کمپ به کویر رفته و باید بگم از رفتنش خوشحالم چرا که شدیدا نیاز به تنهایی رو در درونم حس میکردم و جز جز سلولهای تنم تمناشو داشت ... چایی زعفرون هل رو گذاشتم کنارم و بوش به دماغم میخوره و کیف میکنم و امیدوارم بهش که درد پریودیمو بهتر کنه ...بند سوتینمو باز میکنم و از زیر لباس درش میارم و پرتش میکنم یک گوشه و حس رهایی بهم دست میده و انگار حالا میتونم نفس عمیقی بکشم و با خیالی آسوده تر بنویسم ... به طرز عجیبی از زندگی جاری راضی ام ... فکر میکنم به کارهای انجام نشده ... به قسمتهایی که ازشون فرار کردم و حالا گریبانمو گرفتن ... به درسی که رها شد ... آدمهایی که وجود دارن اما فراموش شدن .... به تلاشهای نیمه تموم خودم ... به آدم جدیدی که تبدیل شدم ... و فقط فهمیدم باید سخت نگیرم و از مسیر لذت ببرم ...  احساس میکنم اولین باره دارم بی پروا هرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: دوشنبه 5 ارديبهشت 1401 ساعت: 10:59

من تو این قرنطینه حس می کنم کم کم دارم پیدا میشم ...

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: شنبه 29 آذر 1399 ساعت: 12:41

می نویسم و پاک می کنم ... قصه ی زندگیمون انگار پایان خوشی نداره تو این کشور ...

پ.ن : روح و جسمم عمیقا نیاز داره به نوشتن ... به تخلیه شدن ...

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:47

فصل جدیدی از زندگیمان دارد شروع می شود ... باید دوباره شروع کنم به نوشتن ...

چهارشنبه - 15 فروردین 1397

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 8:24

عشق من ؛

پسر کوچولومون ، ثمره ی عشقمون امروز به دنیا میاد ... باورت میشه ؟؟؟

دوشنبه 3 اردیبهشت 1397

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 8:24

در وصف و حال این روزهایم می نویسم ؛ عشق یا بخشش ؟ یا عشق با بخشش ؟ دوست داشتن یا دوست داشته شدن ؟ یا دوست داشتن همراه با دوست داشته شدن ؟ امروز درست پنجاه و دو روز از به دنیا اومدن پسر کوچولومون میگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 8:24

مَنــــ ِ جــــدیــــــدِ قدیمــــــــــــــــــی ... بیست و یک ساله بودم که نوشتن نامه برای تو را در این وبلاگ دنج کوچک شروع کردم ؛ دختری با آروزهای گل گلی صورتی و رویاهای بی انتهای خال خالی اش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 8:24

یک گوشت در باشه ... یک گوشت دروازه ... خیلی قبل ترها ، مثلا وقتی هنوز دانشجوی هیجان زده ی کارشناسی بودم ، خیلی حرف دیگران برایم اهمیت داشت . دلم نمیخواست هیچ کس و هیچ چیز از من بد بگوید ، دلم میخواست همیشه همه ی نظرها و انتقادهای خوب برای من باشد ، همیشه من بهترین باشم ، بهترین لباس های برند را من بپوشم ، بهترین ساعت ، کیف و کفش را من داشته باشم ، بهترین ماشین بین همه ی دخترها و پسرها را من سوار شوم ... بهترین کنفرانسها و پروژه ها را من داشته باشم ، بهترین نمره ها ، تمیزترین جزوه ها ، همه و همه را یک جا با هم میخواستم و از بخت خوب یا بد ، بیشترشان را یک جا داشتم ، هرچند همیشه بودند کسانی کهادامه مطلب

برچسب: نامه,سیصد,چهل,هفتم, نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:26

بــــــــــــــــــی نهـــآآآیتـــــــــ جهــآنــــــــــی خداوند زیبا و مهربانم ، پروردگار نهایت خوبی ها ، روزها و ماه هاست که از تو دور شدم و تو اما همیشه کنار من بودی ... بدی ها ، نامهربانی ها ، بداخلاقی ها ، کوتاهی ها ، ناشکری هایم را دیدی و باز هم رحمت بی انتهایت زندگی ام را سرشار شادی و آرامادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:13

مهربانترین تکیه گاهمی همسرممم :)

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:13

آنســـویِ تمـــآمــِ ناملایمـــتـ هآ فکر می کنم که زندگی واقعا پیچیده است ، گاهی شادِ شاد می خندی و صبح روز بعد فکر می کنی غمگین تر از تو در جهان وجود ندارد . زندگی به نظرم یک نامردِ تمام عیار است . گاهی زندگی دونفره ی ما تسلیم نقشه های غیرمنصفانه اش می شود و من و تو را به جان هم می اندازد . مثل وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:13

یکـــــ کــآر نیمه وقتـــــ مــَعمــولی دروغ چرا ؛ همیشه دلم می خواست یک کار پر درآمد داشته باشم و پول از سر و کولم بریزد . یک کار که وقتی به کسی می گویم به به و چه چه کنند و غبطه بخورند . کمی که گذشت و اوضاع قاراشمیش مملکت را که دیدم ، مثل دیگر فوق لیسانس های مایوس صفحه ی استخدامی را ورق زدم و ورقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:13

مَنـــ از زنــدگیِ بی هَمــ می تَرسمـــــ ... حیف ما نکرده بمیریم ؟! ما که در گوشه ای از این شهر در خانه ی کوچک خود غرق عاشقانه هایمان شدیم . با کسی قهر نیستیم ، کسی با ما قهر نیست . ما که سرمان توی کار خودمان است و کاری به دیگران و زندگی شان نداریم . ما که از سرکار به خانه می آییم ، تمام اتفاق هاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:13

صفحه بندی