شبیه یک زن

متن مرتبط با «هفتم» در سایت شبیه یک زن نوشته شده است

نامه ی سیصد و پنجاه و هفتم

  • نیلوبلاگ

    بین این همه اتفاق ، به شیرینی عسل بود ، مثل قندو نبات ... خاله شدنم مبارکم ......

    ادامه مطلب
  • نامه ی سیصد و چهل و هفتم

  • نیلوبلاگ

    یک گوشت در باشه ... یک گوشت دروازه ... خیلی قبل ترها ، مثلا وقتی هنوز دانشجوی هیجان زده ی کارشناسی بودم ، خیلی حرف دیگران برایم اهمیت داشت . دلم نمیخواست هیچ کس و هیچ چیز از من بد بگوید ، دلم میخواست همیشه همه ی نظرها و انتقادهای خوب برای من باشد ، همیشه من بهترین باشم ، بهترین لباس های برند را من بپوشم ، بهترین ساعت ، کیف و کفش را من داشته باشم ، بهترین ماشین بین همه ی دخترها و پسرها را من سوار شوم ... بهترین کنفرانسها و پروژه ها را من داشته باشم ، بهترین نمره ها ، تمیزترین جزوه ها ، همه و همه را یک جا با هم میخواستم و از بخت خوب یا بد ، بیشترشان را یک جا داشتم ، هرچند همیشه بودند کسانی که...

    ادامه مطلب
  • نامه ی سیصد و سی و هفتم

  • نیلوبلاگ

    دو کلمه حرف حساب این راست نیست که هرچه عاشقتر باشی بهتر درک میکنی . همهی آنچه عشق و عاشقی از من میخواهد فقط درکِ این حکمت است : دیگری نشناختنی است . ماتیِ اوپردهی ابهامی به روی یک راز نیست، بل گواهی است که در آن بازیِ بود ونمود هیچجایی ندارد . پس من در مسرتِ عشق ورزیدن به یک ناشناس غرق میشوم، کسی که تا ابد ناشناس خواهد ماند. پ.ن : از کتاب من آنچه را نمی شناسم می شناسم / رولان بارت پ.ن: این حرفایی که رولان بارت زده ، عجیب درسته :| ...

    ادامه مطلب