برای تو می نویسم ، برای وقت های خستگی که با جورابهای پاره ات روی کاناپه ولو می شوی :
وای از عشقت ؛ وای از آن شانه های پهن مردانه که از من زنی رام ساخت ... وقتی که در هیاهوی عشق بازی ها در آغوشم کشیدی دیگر راهی برای بازگشت به آن دختر معصوم گذشته نبود و من زن سینه سپرکرده ات شدم ... برای تو جنگیدم ، کنار تو جنگیدم ... بیمار شدی بودم ، بیمار شدم بودی ... تمام هم شدیم ... دور شدیم از هم ، انگار زمان سیلی بود بر صورتم و گریه خاکستری بود روی آتش غم نداشتنت ... من بدون تو ، بدون چشمهای میشی وحشی ات ، بدون اخمهای عمیق پیشانی ات ... نمیتوانم "من" باشم ... همیشه باش لطفا زیباترین اتفاق این دنیای بی رحم لامروت ...
سه شنبه 13مرداد 1395- ساعت 11:1 شب
برچسب:
نویسنده: کارن کریمیان