آنســـویِ تمـــآمــِ ناملایمـــتـ هآ
فکر می کنم که زندگی واقعا پیچیده است ، گاهی شادِ شاد می خندی و صبح روز بعد فکر می کنی غمگین تر از تو در جهان وجود ندارد . زندگی به نظرم یک نامردِ تمام عیار است . گاهی زندگی دونفره ی ما تسلیم نقشه های غیرمنصفانه اش می شود و من و تو را به جان هم می اندازد . مثل وقتهایی که هرچه حساب کتاب می کنیم ، باز پول آب و برق و گاز کم می آید و باید چشم انتظار ماه بعد باشیم ... مثل وقتهایی که یکهو تمام تولدها و خرابی ماشین و تصادف و مهمانی و ... با هم به سراغمان می آید و من دلم می میرد و زنده می شود وقتی چشمهای نگران تو را می بینم ... اما خب عزیزم ما اگر صد سال دیگر هم زنده باشیم ، باز هم تمام این ناملایمتهای زندگی هست و خواهد بود ... همیشه حرف هایی هست که دلگیرت کند ، آدمهایی هستند که دوستت نداشته باشند ، بی پولی هست ، اتفاق های غیرقابل پیش بینی ِ غمگین ، از دست دادن عزیزانمان ، جاماندن کلید پشت در ، داد و بیدادهایی که بر سر هم می زنیم ، دلهره مان برای بچه دار شدن و باز هم مطمعن باش اگر صد سال دیگر هم زنده باشیم باز من موقع مهمانی رفتن سرت غر میزنم که لباس ندارم ، کفش ندارم و تو زیر لب غرولند می کنی و ابروهایت را بالا می اندازی ... ببین عزیزم ؛ زندگی در کنار تمام خوشبختی دو نفره مان ، گاهی دوست دارد غم و ناراحتی و اشک ما را ببیند ، بیا آنسوی تمام ناملایماتش ، زیاد جدی اش نگیریم و از کنار اتفاق های تلخ و کال هر روز ساده بگذریم چرا که "عشق" بزرگترین امید ما برای این مسیر طولانی ناهموار است ...
برچسب:
نویسنده: کارن کریمیان